تبليغاتX
دل شکسته ها...
 

ننوشت...

گر نوشت

بد نوشت...

اما باور کن

 سرنوشت

را

 نمی توان

از

سر نوشت



به تشیع کدام پیکر

مشکی پوش شده ای ؟

پیکری که سالهاست مرده ؟؟؟

خنجر به قلب کدام پیکر

فرو میکنی ؟؟؟

پیکری که

 پوسیدنش را ندیدی ؟؟؟



+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 

عاشقانه

 

 


دوستت دارم 




ميشه ميرم پشت ابرها و گريه ميكنم         

  پس  هر  وقت  بارون  مياد  بدون  دلم برات تنگ شده

 

من ماندم و غم تنهایی

      

 

     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 

Image hosting by TinyPic

امشب خیال خالت خواب از سرم ربودست                      گویا که مهر مویت، قفل دلم گشودست

بازم به یاد رویت، گل های عشق رو چیدم                     دیدم توهیچ برگ گل بوی رُخَت نبودست

  ببین دل زار من ،  به یادِ آغووش تو                         چگونه دور از لبت شعروغزل سرودست

 تو رفتی و نموندی، توو آسموون هفتم                       کاش بودی و میدیدی بی تو شَبم چگونست

 عاشق نامت شدم ، "ستاره" ی شمالی                      نفهمیدم که قصدت از چشمَکت چه بودست




نشکن دلمو ...

                           




             




اگر می دانی در این جهان کسی هست

که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

 

و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد

 

مهم نیست که او مال تو باشد

 

مهم این است که فقط باشد

 

زندگی کند، لذت ببرد

و

                                     نفس بکشد  ... 

 

      

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 
 
 

 

چرا عاشقي


 
                    
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 
                 The image “http://www.asiaxpress.com/company_info/artist_gallery/trinh/bfa/reality.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.        
 

هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری.

 هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا می شی.

هرگز نگو دوست داری اگه حقیقا به آن آهمیت نمیدی

 هرگز درباره احساسات سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد.

 هرگر به چشمانی نگاه نگن وقتی قصد دروغ گفتن داری.

 هرگز سلامی نده وقتی میدونی خداحافطی درپیشه.

هرگز به کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی

 



            



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 

عشق واقعی

 
 
چشمهاي غريبه

چشمهاي غريبه







درس عشق
از استاد شیمی پرسیدم . عشق چیست ؟

گفت : حال جوانی

از استاد صبر پرسیدم . عشق چیست ؟

گفت : عشق برداری موازی است که محور جوانی را به حرکت در می آورد

از استاد ادبیات پرسیدم . عشق چیست ؟

گفت : محبت الهی

از استاد مشکلات پرسیدم . عشق چیست ؟

گفت : مشکلی است که فقط جوانان آن را حل می کنند

از استاد فیزیک پرسیدم . عشق چیست ؟

گفت : نقطه ای است که انسانها را به سوی خط می کشد

از استاد زبان پرسیدم . عشق چیست ؟

گفت : کلمه ای شبیه I LOVE YOU



چه مي خواهند ؟ چه چيز را در سكوت صدا مي زنند ؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 
          

 در تاريخ زندگي خوانده ام : دوستي يک اتفاق،جدايي يک قانون، و تنهايي يک رسم است




                

نظر شما دوست عزیز چیه ؟؟؟؟؟

کلبه هفتم عشق




                                       

عاشقی خسته بودم ولی حال خسته ای عاشق هستم

 

یک دنیا حرف داره نگاه عاشق من بدون که به عشقت صادقم من

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 
 




توی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادی

میسوزونه من و یادت دلی که به من ندادی

راه میافتم بی هدف..مقصد راه و نمی دونم

کاش میشد اروم بگیرم ولی افسوس نمیتونم

مرم و گم میشم اخر تو غروب دشت غربت

نمیتونم که بمونم توی شهر بی محبت

فاصله یه حرف ساده ست

بین دیدن و ندیدن

بگو صرف با کدومه؟

شنیدن یا نشنیدن

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادهست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر خطه

خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها..............




 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 
      

عشق را مبارزه کن اما...

اما گدایی نه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي | 




 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط آقاي امير سرابي |